1.عادت دارم در حجره رو همیشه می بندم ،تا بتونم بدون سر وصدا بشینم روی فرش های دستی که همه روی هم پهن شدن ، یه چایی پر رنگ کمر باریک برای خودم بریزم و برم توی دنیای سوفی . نامه ها رو یکی یکی با دقت بخونم  و  چایی مو با ارسطو و افلاطون و اسپینوزا و هگل و دکارت و نیچه و فروید تقسیم کنم .

غوطه ور توی این افکارم که عشقم از جلوی پیرمرد های دم در میگذره و اونا مثل همیشه یه گیر کوچکی بهش می دن و اونم زیر سیبیلی رد میکنه و میره تا به کارش برسه . اونوقت پیرمردها خودشون رو روی چهارپایه جابجا می کنن تا از نوری که از سقف بازار روشون افتاده فرار کنن و به سیاست های جاری مملکتی برسن ، ولی به این فکر نمی کنن که همین گیر کوچک که برای خوشامد جمع به آیدین دادن ، باعث میشه دست راستش که همیشه از بدنش جداست ، تا ساعت ها بلرزه و سفیدی چشماش به رنگ خون بزنه .

2.اسطوره ها زمانی شکل گرفتن که مردم توجیه مناسبی برای سئوال های مهمشون یا حتی وقایع عادی زندگی نداشتند . ادیان مختلف هم از این اسطوره ها حمایت کردند چون این روش رو از توجیه های عقلانی به تفکرات خودشون نزدیک تر دیدند .اینجا بود که فاصله ی بین فلسفه و دین کم کم شروع شد .

3. سر ظهر ،جیغ آفتاب ،با آیدین رفتیم دو تا بستنی قیفی از سر بازارچه بخریم و توی خیابون لیس زنان با هم صفا کنیم . از دختر های کوچه شون میگه و از زنایی که میفرستنش براشون نون بخره ، از پسر بچه هایی که وقتی با دوچرخه رد میشن یه دستی بهش میزنن و حال میکنن . از حجره دارهایی که تفریحی جز شوخی با اون ندارن . از مادر زمین گیرش که یک کلمه حرف هم نمی تونه بزنه و از خونشون که خلاصه شده به یک اتاق قهوه ای رنگ و دوتا لحاف و تشک .

4.عالم از چهار عنصر تشکیل شده،آب و خاک و هوا و آتش . و دو تا نیروی مهر و کین هستن که باعث تغییر شکل کل عناصر این دنیا هستن .یعنی کین باعث میشه این چهار عنصر از هم بپاشن و مهر دوباره اینها رو بهم به یک شکل جدید متصل میکنه .پس هیچ چیز از بین نمیره .

5.بزرگترین فلاسفه کودکانند .


پی نوشت : عنوان پست از محسن نامجو به عاریت گرفته شده است .