1.

با چهره ی افسرده و کمر خم کنار سنگ اوپن آشپزخانه سر پا ایستاده است و دست های چروک و سیاه خود را روی اوپن گذاشته و با ریتم موزونی بدن و دست های خود را حرکت می دهد .

2.

پدر جان توی این سن و سال باید بیشتر مواظب خودت باشی ،شما حالا بازنشسته شدی و توی خونه هستی و فعالیتت کم شده ،دیگه با مردم سر و کله نمی زنی ،پس باید مواظب خوردنت هم باشی ،نون هیشکی رو هم که قبول نداری و واسه همینه که غذاتم هضم نمیشه .میخوای برات شربت سکنجبین بگیرم واسه هضم غذا خوبه ها .

3.

اکبر آقا دو رو کنجدی بزن.

اکبر آقا واسه ما برشته ش کن .

اکبر دو تا خشخاشی برام بزار کنار صلات ظهر میام ازت می گیرم .

اکبر آقا صد تومن چند تا میشه ؟!


افزونه:این پست درباره هضم نشدن غذا به دلیل قطع ریتم حرکتی است که چندین و چند سال زندگی یک شخص بوده ،درباره تکرار است ،درباره تنهایی ست ،درباره برخورد تفاله ای با یک شخص بعد از عمری زحمت است .

خواهش:ایندفعه که رفتین سنگک بگیرین با این ریتم هماهنگ بشین که این ریتم خود زندگیه .دوم اینکه ریتم رو از دست ندیم .